بوی عید .. بوی عیدی ..

بوی عید بوی عیدی !!!
بوی خون بوی خاک ، یاد کوچه های پاک ؟؟
بوی عیدی تویه ساله غریب
مزه تلخ آخرین بادام !!
طعم جدایی ، احساس بازیچه شدن ..
موشک های بزرگ ، بزرگ ، بزرگ ، بزرگ تر
فقر در ثانیه ، بفروش رفتن غنچه نشکفته ؟؟؟
آسمان آبیه آبی
روزگارمان آه ...چقدر دیدنیست
با توام ای پایه گزار نوروز ،
کاش می دانستی چه می کنند با قلمروت ..
سال انتخاب ؟ با سر انگشت اشاره ، شلیک ، شلیک !!
انتخاب با تمام احساس ؟ ....؟
دلم عید نمی خواهد ، نه ، نمی خواهد ، نه
اینگونه ؟ تلخ ، بی اعتبار ،
چه شد ، که گم شد شادی ها چه شد ؟
هفت سین من سبز بود هر سال !
امسال ؟ سبز خواهد شد .. آیا؟
این بغض لعنتی رهایم نمی کند .. ؟
بهار .. آمد .. با شما هستم .. طبیعت بازگشت
تنفس می کند خاک .. تنفس می کند دوباره ..
پرستو ها می آیند دوباره ..
ما انتخاب می کنیم .. بمب..به جای اشتغال ..
جنگ بجای صلح ...
انتقام بجای انتخاب .. سیاه بجای سپید ... مرگ بجای زندگی ...
اینجا لبخند حرام است .. اینجا اشک تا بی انتها ... اینجا ایران من
در حال سبز شدن است آهای با شما هستم ،
اینجا ، ایران من ، خواهد خندید ؟ بهار را لمس خواهد نمود ؟
بوی عید بوی عیدی ، بی لبخند ، بی سبزه ،
بوی عید بوی عیدی ، ....
ا ی ن ج ا .. ا ی ر ا ن .. ه ن و ز .. خ ا ک ش .. آ ز ا د ا س ت ..
(( مهم نیست که ضعیف بود مهم نیست ... نوشتم .. شاید ... ))