تنها آرزویم شاید این است که شب هایم حتی باتو  سادگیهایش را داشته باشد

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

باران هر شب دل تنگی هایش را برایم هجی می کند

 

و چون روز می رسد

 

ابر ها بارشان را می بندند

 

گویا روز نا محرم است

 

و شب خلوتگه باران است

 

و افسوس من بر این غافلان است

 

که هیچ گاه درد باران و شب و خلوت و غربت را نفهمیدند

 

چه شبهایی که انسانها پشت سکوت اردو زدند

 

و جشن غفلت گرفتند

 

و من قرنهاست می نگرم که سکوت بغض ابرها

 

پشت دروازهای روز می شکند

 

و پادشاه تنهایی شاید شب است

 

همان پادشاه اخلاص... همان پادشاه سادگی...

 

همان پادشاه نمناک  قلب های بینا!!

آزاد و زیبا باشید

 

 

شاید جاده بغض هایم اینجا باشد

 

 

 

از چی گله داری

 

از این همه نگاه پر از فریب

 

از این همه آدم دروغی

 

از چی گله داری

 

از اون نگاه که نفهمید چی می گی

 

و رفت

 

از چی گله داری

 

از بارون که دیگه آروم نمی باره

 

از چی گله داری

 

از چی؟؟!

 

از دلت که این روزا خستست

 

از چشات که گاهی نا خواسته خیس میشن

 

از آدمایی که براشون مهم نیست

 

که چقدر گذشت می کنی و نمی بینن

 

از چی گله داری

 

از بغضت که مدت هاست

 

یه جای خلوت می خواد

 

از چی!!

 

از اون همه حرف که رو لبات خشکیده

 

از این روزا که همه شنیدن رو از یاد بردن

 

و فقط انگاری گوش میدن و مهم نیست براشون…………. 

 

 

از چی گله داری

 

از چی!!!!

گله نکن  اینجا کسی نمی شنوه

 

ساکت باش

 

آروم

 

اینجا کسی نمی شنوه

 

نه

منتظر نمون

 

آروم  باش

 

آروم………..

…..

آزاد و زیبا باشید