سلام
پاییزم که رفته و دل تنگی آواز می خوند
کاش این سال که میاد آسمونا آبی بشه
دل سرد این آدما یه کمی آفتابی بشه
سالی باشه که زیبا بمونیم
پاک باشیم مثل دریا بمونیم
زیبا باشید
پاییزم که رفته و دل تنگی آواز می خوند
کاش این سال که میاد آسمونا آبی بشه
دل سرد این آدما یه کمی آفتابی بشه
سالی باشه که زیبا بمونیم
پاک باشیم مثل دریا بمونیم
زیبا باشید
زندگی چیست؟
تکرار ثانیه ها در این خاکستر ساکن بودنمان
زندگی چیست؟!
سالهای پشت میز درس شیرین ابتدایی
مزه نا معلوم راهنمایی
و سالهای بلوغ دبیرستان
اما قصه تمام نمی شود آری باز میزهایی هستند و شاید صندلی هایی که باید نشست !
حال اگر عبور کنیم از برزخ کنکور
و اینجاست که باید گفت زندگی چگونه است!
و اما دانشگاه روزهای خوب ترم اول و باز درک این همه درد این همه درد
استاد های مرده و نگاهایی پر از بغض و عبور هایی پر از فاصله
و من نیز هستم؟ چند ترم گذشت!
چه آموختم؟
یک مشت تئوری های خاک خورده! هیچ
چرا آموختم!
تریاک چه بویی دارد؟ مثقالی چند
حشیش چگونه است!
وکدامین الکل به مزاجم خوش می آید؟ و چند مدل دارد
سیگار ها قیمت هایشان چه جور است کدام ارزان تر است!؟
و چگونه می توان روح مغشوش ضعیفه ها را بدست آورد و به بازی گرفت!
آموختم
آری آموختم! آموختم درد چیست!
فاصله ها چه می کنند با ما؟
آری آموختم سوختن را
آینه ها را دیگر نمی توان فهمید
چهره ام غریبه است؟!
حتی برای خودم؟
سلول های صورتم پیر و پیر تر می شود
چهره ام مردانه تر وموهایم عقب می رود
آری آن جوان خوشحال ترم های پیش کجاست
آری آموختم که هیچ نگویم و بشنوم و بشکنم
چون گفتن گویا به جایی نمی رسد
آری بشکنم از خود فروشیه هم کلاسیم
بخاطر کثیف ترین مخلوق بشر پول؟؟؟؟!!!!!
آری بشکنم از سوختن دوستم که این روزها بدنش درد می کند و هر بار بیشتر به زندگی اش بدهکار می شود
زندگی چیست؟
حال این روزهای آخرین هم به پایان می رسد
و خواهم رفت از اینجا
و از این صندلی ها جدا خواهم شد
وحال هم پای رفتن است و هم درد ماندن
غربتی است که با آن خو کرده ایم
و حال چه باید کرد نمی دانم
آری چندین ماه سر بازی و وداع با این صندلی ها
و باز داستانی جدید از کتاب زندگی
اما هر چه بود آموختم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
که شاید باید این اشتباه بزرگ را مرتکب شویم ( دانشگاه)
فقط یک کلمه زیبا آن هم فقط از دید من فقط از دید من و حال هر چه می گویید بگویید
ولی من آموختم درد یعنی چه
و حال فقط به این می اندیشم
که این فاصله ها چه خواهد کرد با فرداها چه خواهد کرد
آسمان گر چه آبی نیست
گر چه غم ها هستند
گر چه بودنمان گاه بیهوده است
اما باید دل را به تنهایی عادت داد
و آموخت که زیبایی بودن به سختی هایش است
و عشق برق نگاه یک رهگذر شاید نیست!
شاید قطره اشکهای یک مخلوق در تمنای خالق است
زیبا باشید

خداوند مرا آفرید تا قدرتش را ببینم
چون قابل درک نیست
خداوند تنهایی را آفرید تا حس کنم
که چقدر سخت است
خداوند تو را آفرید تا تنها نباشم
چون مهربان است
اما...
خداوند فاصله را آفرید
تا رسیدن شیرین شود
خداوند غم را آقرید
تا درد چشیده شود
خداوند دین را آفرید
تا راه را نشان دهد
اما....
خداوند پاییز را آفرید
که تمام فصل ها دل تنگی هایشان را برایش تعریف کنند
و باز
خداوند مرا آفرید
تا بودنم را کامل کنم
خداوند دوست داشتن را آفرید
تا دوستش بداریم
که او نیز چنین است
کاش فراموش نکنیم مشکلات همیشه هست
اما ما خلوتی داریم
که گوش می دهد کسی
پس شکوه ها را آنجا باید برد
که یاری دهنده اوست
خداوند تنهایی را آفرید
تا انسان به بودنش تفکر کند
تا کمی وسعت این بی کران را درک کند
وتنهایی زیباست
خداوند تنهاست
پس خداوند زیباست
زیباست
زیبا باشید
دلم برايت تنگ شده ليلي ام
نمي دانم
غريبي در هوايم موج مي زند
نمي دانم
مجنون دل تنگي اش چگونه بود؟
دوري سخت است و سوختن سخت تر
لعنت،لعنت به اين زمانه،به اين روزگار كه مي برد تمام يادها را
هميشه روزگار مقصر است
هميشه روزگار را مقصر مي دانيم
مي دانيم و مي دانستند
و شايد بعد ها هم بدانند
بي من چه مي كني؟
در فكر مني يا در خواب و يا...؟
ليلي ام ستاره ها امشب نيستند
ماه هم نمي تابد
مدتي است كه اينگونه است
اين ثانيه ها،اين لحظه ها،اين روزها و اين شبها را بدون تو سر مي كنم
سرنوشت بسيار نيرنگ دارد
و گويا بايد گاه با آن جنگيد
اما مجنون نجنگيد چون برده بود جنگ را قبل از آغازش
اما از آن مجنون تا اين،راه بسيار است
از آن ليلي تا اين ليلي را نمي دانم!
پاييز آرام آرام آمدنش را نجوا مي كند
و برگها وصيت مي كنند براي شاخه ها،كه پايدار بمانيد
اگر چه ما ميرويم ولي شما بروئيد
گاه فكر مي كنم چه دردي دارد پاييز
هيچگاه به بهار نمي رسد
و زمستان فرصت را از او مي ربايد
اما او هنوز هم هست،و مي آيد
و برگهايش را براي بهار مي فرستد
ليلي ام،برگهاي طلايي ام را كه نشان بغض سر بسته ام هستند،برايت ميفرستم.
گرچه زردند،گرچه خشك
اما،با تازگيت آنها را بپذير
بپذير كه به اميد پذيرفتنشان،باز با پاييز خواهم آمد
و اشك درختان را برايت خواهم فرستاد.
زیبا باشید
ک.سالار

هر چیزی در حد لذتش زیباست
اما...
دوست داشتن
در حد عذابش زیباست
زیبا باشید
ک.سالار