بگذار ثانیه ها عبور کنند  ور نه هیچگاه قدر فرصتها را نمی دانی

 

اين روزا رنگ بهونه نداره

 

هواي ما آدما ديگه ترانه نداره

 

روزگار اين دل به قصه

 

غصه تموم دنيا رو داره،باز كمه

 

چشاي آبي دريا ديگه آبي نميشه

 

صداي چكاوكا پر از غمه تا هميشه

 

گيسوي سبز چنار كوچمون ديگه كجاست

 

صداي پاي برگاي بي زبون اينجاست

 

ناله كلاغ پر شده توي هوا

 

نگاه عروسكم ديگه كمه

 

انگاري اونم اسير يه غمه

 

برق بارون توي چشماي ستارست هنوزم

 

دل من تنگه براي چشم اون،هي مي سوزم

 

صداي پاييز توي دالون نگاهت چه قشنگه

 

انگاري يه باغ پر از بوي ترنج

 

اما رفتي و نموندي

 

تو نگام هزارتا قطره بارون و نشوندي

 

رفتنت مثل زمستون مي مونه

 

دل من تا ابد توي پاييز مي مونه

 

،مي خونه!

 

زیبا یاشید

 

می دونم تلخ اما گوشه گوشه زندگی واقعیت ها جاریست!!!!!

 

كاش يه پرده مي اومد رو نگاه آدما

 

هواي پاك دلاشون مي شد پيدا

 

كاش صداي رعد و برقا ماها رو بيدار مي كرد

 

 

صداي پاي درختا ماها رو صدا مي كرد

 

 

كاش ترانه هامون بوي اقاقي مي دادند

 

خستگي هاي بودن و به دست ابرا مي دادند

 

 

كاش هواي رفتن بياد توي نگاه ما

 

بشكن كاخ فريب،پيدا بشه درون ما

 

كاش بشه دستامون پر از بوي ترنج بشن

 

شباي خاكستريمون همشون قشنگ بشن

 

كاش بشه آزادي هامون قد يه قفس بشه

 

چشماي به حيامون گاهي وقتا بسته بشه!!!!!!!!!!!!!؟

 

كاش بشه زبونمون يه بار شده راست بگه

 

اين همه دورنگي و فريب به دست باد بده...

 

زیبا باشید

 

 

 

روی دیوار ها گاه می نویسند  واقعیت ها را

گویند خدا همیشه با ماست

 

ای  غم    نکند خدا تو باشی

این رو تو کلاس مدیریت نوشته بودند( البته روی دیوار)

 

آسمان اگر آبی نیست خرده از باران مگیر

آسمان آبی هایش را با رفتنت برد

امروز  اولین ساله پر کشیدن سالار من

 

و هنوز سالار هر ثانیه به تنهایی هایمان بیشتر نزدیک می شوم

 

سالار تنهایی هایم بخواب که این خاک به داشتنت آرام است

 

آزاد باشید

زیبا باشید

و قدر بودن ها را بدانیم

امشب می خوام گریه کنم قد هزار تا پنجره