بگذار ثانیه ها عبور کنند ور نه هیچگاه قدر فرصتها را نمی دانی
اين روزا رنگ بهونه نداره
هواي ما آدما ديگه ترانه نداره
روزگار اين دل به قصه
غصه تموم دنيا رو داره،باز كمه
چشاي آبي دريا ديگه آبي نميشه
صداي چكاوكا پر از غمه تا هميشه
گيسوي سبز چنار كوچمون ديگه كجاست
صداي پاي برگاي بي زبون اينجاست
ناله كلاغ پر شده توي هوا
نگاه عروسكم ديگه كمه
انگاري اونم اسير يه غمه
برق بارون توي چشماي ستارست هنوزم
دل من تنگه براي چشم اون،هي مي سوزم
صداي پاييز توي دالون نگاهت چه قشنگه
انگاري يه باغ پر از بوي ترنج
اما رفتي و نموندي
تو نگام هزارتا قطره بارون و نشوندي
رفتنت مثل زمستون مي مونه
دل من تا ابد توي پاييز مي مونه
،مي خونه!
زیبا یاشید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 10:53 توسط ک.سالار
|