کاش می شد  بتوان جاده های فاصله را  کوتاه کرد

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

ره به کوچه سار دل نتوان سپرد که بی راهه ها دارد

 

و گاه چه زیباست این بی راهه ها

 

به زیبایی آشنایی با تو

 

چه می گویند راست رو

 

 جاده پر پیچ و خمش زیباست

 

به زیبایی همان پیج خاطرها

 

 همانجا که یخبندان بی سرانجام نگاهم را

 

 گرمای خورشید چشمانت آب کرد

 

گاه با خود می گویم

 

چه می گویند پسر مستقیم حرکت کن!!!!!!

 

آزاد و زیبا باشید

من به رخصت بودنم می اندیشم اما آیا میتوانم بیندیشم؟!

آزادی شاید روئیایی است که برای دیدنش  باید خوابید

 

آن هم عمیق

 

و باز آزادی

 

شاید بیداریست!!

 

که برای دیدنش باید از خواب پرید

 

آن هم هوشیار

 

اما این روزها گویا آزادی میان خواب و بیداری معنا می شود

 

آزاد و زیبا باشید

پاییز رخصته بودن منه داره میاد حسش می کنم

باران در کوچه سار شب

 

آرام آرام رنگه پاییز را می بیند

 

آری تابستانه  جوشان می رود

 

 و باران پاییز  فریاد می زند

 

فریاد می زند که داستانه بودنش باقیست

 

حتی اگر باز ما از بودنمان هبوط کنیم

 

(اگه روزگاریه که نیستم اگه این روزا خستگی هام و با شما  قسمت نمی کنم  می دونم

 که منتظر می مونین)

آزاد و زیبا باشید