باران در کوچه سار شب

 

آرام آرام رنگه پاییز را می بیند

 

آری تابستانه  جوشان می رود

 

 و باران پاییز  فریاد می زند

 

فریاد می زند که داستانه بودنش باقیست

 

حتی اگر باز ما از بودنمان هبوط کنیم

 

(اگه روزگاریه که نیستم اگه این روزا خستگی هام و با شما  قسمت نمی کنم  می دونم

 که منتظر می مونین)

آزاد و زیبا باشید