پاییز رخصته بودن منه داره میاد حسش می کنم
باران در کوچه سار شب
آرام آرام رنگه پاییز را می بیند
آری تابستانه جوشان می رود
و باران پاییز فریاد می زند
فریاد می زند که داستانه بودنش باقیست
حتی اگر باز ما از بودنمان هبوط کنیم
(اگه روزگاریه که نیستم اگه این روزا خستگی هام و با شما قسمت نمی کنم می دونم
که منتظر می مونین)
آزاد و زیبا باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 19:30 توسط ک.سالار
|