زندگي
زندگي چه بازيها دارد با ما
ديروز كنار جاده ي ثانيه ها تنهاي تنها
امروز كنار عبور ترانه ها با تو
فردا چه شود و كنار كدام طريق،با كه باشم،
نمي دانم!
اما با هر كه جز تو نمي شود
ديروز باران نمي باريد
امروز بغضي در كار نيست و مي بارد
فردا چه خواهد شد،آن براي فرداست
تا باران است بايد با تو بود،
ورنه بي باران با هر كه بودي،بود
تو علتي و دل معلول بودنم
ديروز شبها عجب تار بودند.
امروز زير باران هم لوستر هاي ستاره پيداست،
واما فردا،اصلاً فردايي نيست تا تو هستي
هر روز امروز است و هر روز غمي دارد
به معناي اينكه گذشت
و خاطره اي خواهد شد در قابي براي داستان شب كودك
فردا
و باز فردا...
زیبا باشید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۴ ساعت 0:30 توسط ک.سالار
|