زندگي چه بازيها دارد با ما

 

ديروز كنار جاده ي ثانيه ها تنهاي تنها

 

امروز كنار عبور ترانه ها با تو

 

فردا چه شود و كنار كدام طريق،با كه باشم،

 

نمي دانم!

 

اما با هر كه جز تو  نمي شود

 

ديروز باران نمي باريد

 

امروز بغضي در كار نيست و مي بارد

 

فردا چه خواهد شد،آن براي فرداست

 

تا باران است بايد با تو بود،

 

ورنه بي باران با هر كه بودي،بود

 

تو علتي و دل معلول بودنم

 

ديروز شبها عجب تار بودند.

 

امروز زير باران هم لوستر هاي ستاره پيداست،


 واما فردا،اصلاً فردايي نيست تا تو هستي

 

هر روز امروز است و هر روز غمي دارد

 

 به معناي اينكه گذشت

 

و خاطره اي خواهد شد در قابي براي داستان شب كودك

فردا

 

 و باز فردا...

 

زیبا باشید