سكوت صدايي دارد به وسعت گريه

 

گريه غربتي دارد به اندازه ي پرواز عقاب

 

و عقاب جرئتي دارد در حد تنهايي

 

و شب باز ساكت است با تمام صداهايي كه مي شنویم

 

 و تمام نگاههايي كه مي گذرن

 

 و صبح تنهاست

 

،به تنهايي آنهايي كه بر سر پنجه سپيده بالا رفتند و باز گشتند

 

 و كسي نديد

 

و همه در خواب بودند،در خواب

 

و شب با رفتن مهمانهايش گريان بود

 

و هيچ كس گريه شب را نديد

 

چون كه خورشيد پرده شلوغي را به چشمان ما گذاشت

 

و باز همه جا ساكت بود

 

و صداي پر آن پرنده ي پر غرور هم

 

در حال دور شدن بود

 

   تا  قصه باقي بماند

 

باقي بماند

 

و بماند!

 

زیبا باشید