سكوت
سكوت صدايي دارد به وسعت گريه
گريه غربتي دارد به اندازه ي پرواز عقاب
و عقاب جرئتي دارد در حد تنهايي
و شب باز ساكت است با تمام صداهايي كه مي شنويم و تمام نگاههايي كه مي گذرند
و صبح تنهاست،
به تنهايي آنهايي كه بر سر پنجه سپيده بالا رفتند و باز گشتند و كسي نديد
و همه در خواب بودند،در خواب
و شب با رفتن مهمانهايش گريان بود
و هيچ كس
گريه شب را نديد
چون كه خورشيد پرده شلوغي را به چشمان ما گذاشت
و باز همه جا ساكت بود
و صداي پر آن پرنده ي پر غرور هم
در حال دور شدن بود
تا قصه باقي بماند
باقي بماند و
بماند!
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۸۴ ساعت 2:31 توسط ک.سالار
|