من از حسین آموختم ذلت نکشم آه که این روزها ذلت کشیدن هنر است
از چی بگم از خیابونای شلوغی که پر از گناهن
از آدمایی که هیچی از خودشون ندارن
از هم سن و سالای خودم که هنوز نمی دونن ارزش ،باور،ایمان،مذهب،و ............چیه؟
از به بازی گرفته شدن ساده ترین هنجار های اجتماع من !!
از اینکه کم کم دارم باور می کنم که داشته هامون کم شده
از اینکه نگاه یه دختر نا بالغ عذابم می ده و چرا ها باز تو سرم داد می زنزن!!
از چی بگم از غربته پوشالی که این مداح ها واسه حسین ساختن
کاش می شد یکی بشنوه یکی بگه
توی اون روز داغ یکی یه درسی داد که تو هیچ کدوم از واحدای دانشگاهیه جهان نگفتن
گفت آزاد باشین
حالا آزادی مدل ایرانی از نوع محرمی؟
انواع آرایشهای ... انواع نگاه های..!! نه نه نگو خوب تو عزاداریت و بکن
آخه مداحه هم چرت میگه رمان میگه از کجا نمی دونم
من ندانم من نتوانم که بگویم که چه شد با باورم با باورت یا حسین
آنقدر دانم که جهل فرمانروای ما شده ما هم همی در ذلتیم
من همی گویم که آزاد باشید ........
حرف دل زیاده حوصله کم شرمنده اگه بی ربط گفتم گاهی!!
کاش بشه یه کم فقط یه کم فکر کنیم
آزاد وزیبا باشید