تناقض . تكرار . غفلت و هيچ،
شبهايي است پر از تناقض،پر از تكرار،پر از غفلت و هيچ،
گويي محكوم هستيم به گذران و هيچ راه ديگري نيست.سخنان هميشه و نگاههايي كه برنده
هستند،به اينكه تو گنهكاري،كم كاري،فراري هستي،بدهكاري،نگاههايي كه سؤالهاي عجيبي در
آنها قوطه ور هستند و پاسخهايي كه در همان گلوگاه زائيدشان صدق مي شوند.
روزهايي بدون شبنم،خشكِ خشك،گاه هم خيسِ خيس،مطلوبيت انگار نيست،
اگر هم هست،فكر مي كنيم كه هست.سرنوشت ثانيه در دستان ماست اما ما در دستان كه هستيم؟
ديروز به يك بچه گربه حسادت كردم كه چقدر آزادست،به اينكه بترسد،بترساند،بازي كند،
فرار كند،بماند،اهلي شود،وحشي باشد،تا زندگي كند.شايد احمقانه است ولي هست.عجب اين است
كه مي گويند اين اسارت راه نيك نامي است و پاره كردن اين زنجيرها نا خلفي است،
گناه است،آق خواهي شد،حال كه سرورشان خود تمام بندها را در خشك ترين روز تاريخ زمين
پاره كرد،اما گويا هيچ نمي فهمند.حال فرياد بزن،شيون بكن،فرقي نداره،آنها كرند،كورند،گاه لالند
و گاه اصلاً نيستند.من وارث چه هستم،مشتي خاك كه هنوز مي آورند از كفِ زمين جنگ.
من وارث چه هستم،اين بند گسيختگي ها.حيا در زير اين پوششهاي مْتعفِّن اجتماع
در نگاههاي بي شرم يك دخترك نابالغ.آرمانهاي آن خاكها كه مي آوريد.
آن لاله ها كه خفته اندچيست؟
قفس مال ماست،آن همه قفس كه گاه براي مدتي درش باز است،به قفسهايي بزرگتر به بهانه
دانشگاه،كلاس هاي كنكور،سربازي،...
و باز بازگشت ها اما با فكرهايي پر از تناقص سينه هايي كه دود رنگش زده و شبهايي پر از
تكرار،پر از غفلت و هيچ و هيچ.
زیبا باشید