بیاییم بشکنیم!!

لحظه ای اندیشیدن به زیبایی
و فراموش کردن سیاهی ها
در نبض کند اجتماع سردرگم امروز..........
دور از تصور نیست !
می توان پرواز را آموخت .. حتی اگرآموزگار نباشد
و یا آموزگارها فراموش کرده باشند پرواز را ؟؟!!!
مهم این است که باند ها هستند حتی متروک
و شبها هنوز به صبح می رسند ... و روزها ادامه دارند تا غروب
وما فرسودگی را طی می کنیم ؟؟
چرا؟؟
آموختن اینکه بتوان با بهار نفس کشید
در روزگاری که زمستان حکم فرماست .....ممکن است
پس چرا دل بسته ایم به نا ممکن ها
و شده ایم مجسمه ای از خستگی های هر روزه
و غرق شده ایم در شعار ها!!
تا آنجا که خود شده ایم یک شعار ...... خاموش تر از همیشه ها .....
سوختن یک نسل یعنی فراموش کردن خود آن نسل ؟؟!!
مقصر خودمان هستیم .. که آموخته ایم تکیه دهیم
و از افتادن هراس داریم
افتادن یعنی کمی زخمی شدن<> کمی خاکی شدن
می ارزد امتحان کنیم
بیایید بیفتیم ... بشکنیم
تا شاید روزگاری بتوانیم بسازیم حداقل خودمان را ؟!
لحظه ای اندیشیدن به زیبایی
دور از تصور ما نیست
زیبا باشید والبته آ ز ا د . . . آ ز ا د