فرس مرا ای نازنین ا شب مرا کور کوده بیگیر می دست بهترین ا روزگار تیجن مرا دور کوده
عجب حكمتي است تنهايي،عجب غربتي است بي همتايي،
چقدر عجيبي،
چقدر عزيزي،چقدر نجيبي،
خيلي سخت است نارو فرزند ديدن اما به جاي خريدن،قرنهاست كه ما در آني سركشي مي كنيم
و در آني منت كشي،خودت اينگونه خواسته اي تا بدانيم چقدر پست و كوچكيم
و اما ما هرگز نمي فهميم،چون غرقيم،غرق هوايي نا پاك و هواي فريب اين زمانه.
تو را ستايش مي كنم در تمام لحظه هاي عبور،در تمام لحظه هاي سكون چقدر دوست داشتني است تنهايي،
وقتي همدم تو باشم،وقتي تنها باشم و اما با تو باشم.
تنهايي بسان گلي است كه تو به هر باغباني اعطا نمي كني.دوستت دارم
و دوست دارم به خاطر تو تمام اين باغ را شقايق بكارم،بر سر ديواره هاي سكوتش پيچك تمنا
و روي درخت سروش يادگاري بي تو هرگز حك كنم.
خيلي وقت است كه دلم تنگ است و مدتي است جز با تو نجوايي ندارم اي صبور،
كمي صبر لازم است،تا باز پر شدم و به آغوش هميشه بازت بيايم تا باز گلايه و شكايت كنم
از اين زمانه و تو باز آرام باشي
و صبور و من شاكي و مغرور.
زیبا باشید